تبلیغات
کدهای جاوا اسکریپت و ابزار وبمستر JavaCod.Ir کدهای جاوا اسکریپت و ابزار وبمستر JavaCod.Ir World of LOVE

World of LOVE

31

احساس هایم مدتیست خاموش شده است


دیگر حتی نمیتوانم بنویسم


چقدر وقتی او بود خوب می نوشتم


با رفتنش نه تنها قلبم 


بلکه تمام وجودم را مثل باران شست و برد


شدم یک آدم تو خالی


خالی از همه چیز


خالی از خشم


خالی از عشق


خالی از......


شده ام مانند نوزادی تازه متولد شده


که بی دلیل میخندد


که بی دلیل بی قرار است


و نمیتواند خواسته اش را به زبان بیاورد


نمیتوانم بگویم که فقط ♡ او ♡ را میخواهم


+نوشته شده در یکشنبه 10 آبان 1394 ساعت02:45 ب.ظ توسط Shaqayeq Mo | نظرات

30

چه دنیای بی رحمیست

حتی نمیگذارند غرق در چشمانش شوم

حتی نمیگذارند با او همکلام شوم

حتی نمیگذارند به او فکر کنم

آنها به رویاهایم نیز کار دارند

 فکر کردن به او در خلوتگاهم را نیز حرام کرده اند

چه دنیای بی رحمی

چه آدم های ظالمی

آخر مگر میشود بی او زندگی کرد

آخر مگر میشود بی رویا ادامه داد!!!!

ای خدا رویایم را گرفتند

عشقم را گرفتند

زندگیم را نابود کردند

و

قلبم را......


+نوشته شده در جمعه 8 آبان 1394 ساعت12:04 ق.ظ توسط Shaqayeq Mo | نظرات

29
 
کجایی ای آرامشم

کجایی تنها مونسم

تو این شب تاریک فقط 

تو رو کنارم کم دارم

خسته از این عشقای پوچ

خسته از این ماتم کده

خسته از احوال دلم

خسته از این حبس ابد

داغون و پریشان دلم

کجایی ای نامهربان

کجایی ای آرام جان

کجای این دنیای پست

آروم گرفتی زیر ماه

دلم آتش گرفت امشب

به یاد عشق زیبایت



+نوشته شده در پنجشنبه 29 مرداد 1394 ساعت05:03 ب.ظ توسط Shaqayeq Mo | نطر یادت نره

آرام

آرام دوستت خواهم داشت........

طوری که هیچکس به جز خودت این حس مرا درک نخواهد کرد..........



آرام دوستم بدار............

طوری که هیچکس به جز من حست را درک نکند..............



و چه نیازی به دانستن دیگران...............

که اگر بدانند حسودیشان می سوزاندمان............!!!!




پس بیا عاشقانه همدیگر را دوست بداریم................


+نوشته شده در چهارشنبه 17 تیر 1394 ساعت04:46 ب.ظ توسط Shaqayeq Mo | نظر یادت نره

عاشق کسی شدم
عاشق یکی شدم که نباید میشدم...

یکی که بالا برم پایین بیام،مال من نمیشه...

نه این که خدا نخواد...نه...

خودش نخواست که بشه...

عاشق کسی شدم که شاید باهاش زیر بارون قدم نزدم...

واسم شعرهای عاشقونه نخونده...

بهم نگفته تو دنیای منی،بدون تو میمیرم...

مثل فیلما داد نزده که دیوووونه...من عاشقتم...

ولی خوب تونست بدون این چیزا عاشقم کنه...

عاشق یکی شدم که دیگه باید با رویاش بسازم...

این بار از سرنوشت گله ندارم...

تقصیر اون که نیست...

من اشتباهی عاشق شدم...

عاشق کسی شدم که میدونم اونم شاید به فکرم باشه...

ولی فکر که چیزی نیست...

مهم دله که نخواست با من باشه...

عاشق یکی شدم که الان دلم بد هواشو کرده...

اینجاست که باوردارم"آشق"باید با"آ" با کلاه نوشته بشه...

چون همیشه سرش کلاه میره...

ولی با همه این حرفا بازم دوسش دارم ولی 

"بی هدف"


+نوشته شده در شنبه 23 خرداد 1394 ساعت12:59 ب.ظ توسط Shaqayeq Mo | نظر یادت نره

قسمت

صادق هدایت میگه:

عاشقی...

باید قسمت آدم بشه...

وقتی شد،یهو به خودت میای میبینی یکی

هست با همه فرق میکنه!

صدای پاشو میشناسی!!!

وقتی میبینیش آنقدر قلبت تند تند میزنه،فکر میکنی 

الان صداشو همه میشنون!

بهت محل نذاره کلافه ای!

وقتی هست خوبی،وقتی نیست...

مهم نیست که با هم قهرین یا آشتی؛مهم اینه

که باشه؛پیشت باشه؛فقط باشه...

وقتی هم نیست جاشو هیچکس دیگه ای

نمیتونه پر کنه...

و این یعنی بهترین و ناب ترین حس دنیا...

اصلا یعنی خود خود زندگی...

+نوشته شده در یکشنبه 3 خرداد 1394 ساعت08:10 ب.ظ توسط Shaqayeq Mo | نظر یادت نره

یک حس غریب


من نه عاشق بودم و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من...

من خودم بودم و یک حس غریب

که به صد عشق و هوس می ارزید...

من خودم بودم و دستی که صداقت می کاشت

گرچه در حسرت گندم پوسید...

من نه عاشق بودم و نه آلوده به افکار پلید...

من به دنبال نگاهی بودم که مرا از پس

دیوانگی ام می فهمید...

و چه خوشبین بودم

همه اش رویا بود...

+نوشته شده در شنبه 2 خرداد 1394 ساعت09:21 ب.ظ توسط Shaqayeq Mo | نظر یادت نره

می گویند
 
می گویند:

به زنان نباید بال و پر داد،می پرند!

اما 

زنان فقط پروازهای عاشقانه را دوست دارند،بی دلیل نمی پرند...

می گویند:

به زن نگویید دوستت دارم،خودش را می گیرد!

اما 

زنان فقط دستان عشقشان را می گیرند و می گویند دوستشان دارند...

می گویند:

نباید به زنان توجه زیاد کرد،خودشان را گم می کنند!

اما 

زنان وقتی گم می شوند که عشقشان بی توجهی کند...

زن جنس عجیبی است!

چشم هایش را می بندی،دید دلش بیشتر می شود...
دلش را که می شکنی باران لطافت از چشمانش سرازیر می شود
زن انگار آفریده شده تا روی عشق را کم کند!!

"پرویز پرستویی"

+نوشته شده در جمعه 1 خرداد 1394 ساعت12:11 ب.ظ توسط Shaqayeq Mo | نظر یادت نره

28

خیلی سخته خیلیا بخوانت غیر از اونیکه باید

خیلی سخته خیلیا تورو مال خودشون بدونن غیر از اونیکه باید

خیلی سخته قربون صدقه های خیلیا رو بشنوی غیر از اونیکه باید

خیلی سخته خیلیا کنارت باشن غیر از اونیکه باید



هییییییییس



فقط چند لحظه سکوت کنید شاید منو صدا میزنه شاید قربون صدقم میره 

ولی بین این هیاهو نمیشنوم فقط چند لحظه سکوت

این آخرین امیدمه


   شاید این چند لحظه معادل چند سال باشه یا یک عمر اما من صبر میکنم


بالاخره روزی اسم من تنها آواییست که او قادر به صدا زدن است

+نوشته شده در چهارشنبه 30 اردیبهشت 1394 ساعت11:01 ق.ظ توسط Shaqayeq Mo | نظر یادت نره

27

"از دل برود هر آنکه از دیده برفت"

شاعر این شعر کیست؟؟؟

او را به من نشان دهید

میخواهم همه شهر را خبر کنم 

و نشانش دهم و بگویم

شاعران هیچگاه دروغ نمی گویند

چون عاشقند


ای شاعر دروغگو

براستی از دلت برفت!!!؟؟؟

یا از اول دیدگانی برای نگریستن نداشتی؟

کدامش!!!؟


من سالهاست در این شهرم و او در شهر دیگری 

اما نه تنها از دلم نرفت بلکه حک شد 

تمام حرفهایش،

تمام خاطراتش،

تمام وجودش

حک شد در
قلبم در دلی که تو نداری!!!

شاید از دل تو برود اما هرگز از دل من نمیرود

پس من شعرت را اینگونه می سرایم:


""از دل نرود هر آنکه از دیده برفت""

+نوشته شده در یکشنبه 30 فروردین 1394 ساعت09:15 ب.ظ توسط Shaqayeq Mo | نظر یادت نره

26
چشمانم دیگر سوی ندارند

 اما

 با همان سوی کم نگاهت میکنم

 میخواهم تا رسیدن به کوری مطلق یک دل سیر نگاهت کنم

 لحظه لحظه بودنت مرا وابسته تر میکند

 کاش باشی 

کاش همیشه باشی

اما

اگر روزی خواستی که دیگر نباشی 

از مدتها قبل به من بگو تا خود را برای مرگ آماده کنم

 که براستی بدون تو میمیرم 

+نوشته شده در جمعه 28 فروردین 1394 ساعت09:03 ب.ظ توسط Shaqayeq Mo | نظر یادت نره

25

انگار قبل تو چیزی در پس کوچه های وجودم 


چیزی در اعماق قلبم کم داشتم


و 


تو با آمدنت تکه جدا شده ای که سالها آن را گم کرده بودم به من بازگرداندی


چه خوب است که همه نیمه ها و تکه های گم شده ی وجودشان را پیدا کنند


این اوج خوشبختی است




براستی تو با آمدنت چه کردی که من اینگونه احساس غرور و شعف میکنم


کاش دیگر هیچوقت نروی

+نوشته شده در پنجشنبه 20 فروردین 1394 ساعت08:14 ب.ظ توسط Shaqayeq Mo | نظر یادت نره

نگاه پنهانی

گاهی بی صدا نگاهت میکنم...

مرا ببخش برای این نگاه های پنهانی، 

شاید اگر بغضم فرو نشیند

صدایت کنم...

+نوشته شده در دوشنبه 17 فروردین 1394 ساعت09:59 ب.ظ توسط Shaqayeq Mo | نظر یادت نره

24
دیشب خوابی دیدم

خوابی شیرین 

مگر آنکه در خواب بینم این لحظات ناب را 

قصد رفتن داشتی

باران تند می بارید

و با خشمی آشکار به زمین می کوفت

خواستم همراهت شوم 

مانع شدی

دلخور شدم

کنار پنجره ایستادم و غرق در تماشای باران بودم

که چگونه می بارد یا بهتر بگویم می غرد

باران هم مثل من دلخور بود اما من سکوت کردم

و 

او داشت فریاد میزد

کنارم آمدی و دست در موهای پریشانم کردی 

نوازشم کردی و به من نزدیکتر شدی و شروع به نجواهای عاشقانه کردی

دلم آن لحظه فقط آغوش گرمت را می خواست

اما از طرفی می خواستم تا ابد نجواهای عاشقانه تو را گوش دهم

و همچنان تظاهر به دلخوری کنم

از خواب پریدم

دیگر نه تو بودی    نه باران     نه پنجره     نه نجوای عاشقانه ای

چه خواب شیرینی بود

اما چه فایده مگر آنکه همه اینها را در خواب بینم

مثل یک رویای واقعی

+نوشته شده در سه شنبه 30 دی 1393 ساعت09:04 ب.ظ توسط Shaqayeq Mo | نظر یادت نره

23
الان چند روزیه که دلم هوای پر زدن داره

امروز دیگه تصیمشو گرفت

دل،به دریا زد و عازم رفتن شد

اما........

عقل محکم گرفتش اونقدر محکم که نفس دلم برید 

عقل تا وقتی هست هیچگاه اجازه پریدن را به دل نمیدهد

چه بی رحم......!!!!!!

عقل،دل را گرفت و راهی کوچه پس کوچه های چشمانم کرد

جایی که معتقد بود دلی که اهل پرواز است جایش آنجاست

جایی در پس کوچه های چشمانم 

که هوایش ابریست

گاهی می بارد      گاهی نه

روزای بارانی کسی قدم نمیزند چون رعد و برقی میشود که تمام وجودم در 
حیرت میماند

می ترسد
وحشت میکند

و
در پناهگاهی امن ساکن میشود

آری عقل معتقد است دلی که اهل پریدن باشد باید زیر این رعد و برق بسوزد و
 نابود شود

چه بی رحم!!!!

ای دل من،عقل بی رحم است
دیوانه اش کن تا نابود شود
عقلی که دل را نفهمد عقل نیست

دیوانگی چاره راه است
دیوانه اش کن،شیدایش کن تا که نابود شود 
و بعد
تو میمانی و خود
و درون من شهری میسازی از دیوانگی 

زیبا میشود نه.........؟

+نوشته شده در چهارشنبه 23 مهر 1393 ساعت11:10 ب.ظ توسط Shaqayeq Mo | نظر یادت نره

22

باز بی پروا عمل کردم مگر نه این است که عاشقی یعنی  بی پروا بودن 

روزی بهت گفتم که چقدر بی رحمی

 که چقدر سنگدلی 

اما تنها پاسخ من لبخندی بود که تو تحویلم دادی و گفتی

"هیچوقت پا رو دم شیر نزار "

درست است شیرها بی رحم اند

می درند 

می کشند

اما هیچوقت با ماده شیری که به او دلبسته آنگونه که تو با من کردی نمیکنند

شآن شیر را پایین نیاور او قلبی بزرگ دارد مثل من 

اگر کسی وارد قلبمان شود او را هرگز نمی آزاریم و فراموش نمیکنیم

این نقطه ضعف من و سلطان جنگل است

دیدی نه تو شبیه شیرهایی نه شیرها شبیه تو

تو سلطانی اما نه سلطان جنگل 

تو سلطان دل بی قرار منی




+نوشته شده در شنبه 19 مهر 1393 ساعت03:48 ب.ظ توسط Shaqayeq Mo | نظر یادت نره

21
گاهی با خودم غریبه میشوم

و

فرسنگ ها از خودم فاصله میگیرم

خوب که دقت میکنم چهره ماتم زده غریبه ای را میبینم 

که همیشه در دنیای اندوه و وضعی اسف بار غوطه ور است 

این من نیستم

باور نمیکنم که این منم

که این خود خود منم

عجیب است!!!!!!

ساعت ها گذشته و من در ایستگاه اتوبوس درمانده از این سرنوشت و

 از آن سرگذشت  نشسته ام

خورشید خیلی وقته رفته ولی من عینک دودی ام را به چشمم میزنم

چون نمیخواهم

نمیخواهم

کسی غم درون چشمانم را ببیند

نمیخواهم

کسی با من در این غم و اندوه لذت بخش و بخصوصی که فقط مال من است

 شریک شود

من شریک نمیخواهم

چون هر چیزیکه به او تعلق دارد فقط مال من است

مخصوصا غصه ها و دردهایش همش 

مال من است

+نوشته شده در پنجشنبه 17 مهر 1393 ساعت01:47 ب.ظ توسط Shaqayeq Mo | نظر یادت نره

20

تو به من بگو این چجور دوست داشتنی است 

که حتی خبر از من نمیگیری 

که بهانه می آوری 

بهانه برای  با هم بودن 

بهانه زندگی می آوری  ولی

نمیدانی تو همه زندگی من شدی 

بهانه کار می آوری ولی 

نمیدانی کار من شده فکر کردن به تو 

شده مرور کردن خاطرات

من چه کنم تا بخشی از زندگی تو  و بخشی از کار تو شوم 

جای زیادی تو زندگیت نمیخواهم 

فقط اون کنج همون گوشه خاک خورده قلبت برایم کافیست

+نوشته شده در سه شنبه 15 مهر 1393 ساعت08:59 ب.ظ توسط Shaqayeq Mo | نظر یادت نره

بهانه

گاهی برای از تو نوشتن کم می آورم

باورکن

تمامی این شعرها بهانه است

تنها میخواستم بگویم: 

دلم برایت تنگ شده. . .

+نوشته شده در دوشنبه 14 مهر 1393 ساعت04:04 ب.ظ توسط Shaqayeq Mo | نظر یادت نره

19

امروز  دستم را بریدم 

تازه فهمیدم که از درد کشیدن لذت میبرم

تازه فهمیدم سالهاست بخاطر زخم های پیاپی ، دیگر به معنای واقعی درد را حس نمیکنم

تازه فهمیدم که درد کشیدن برایم شده تفریح ، شده عادت 

بالاخره ترک عادت موجب مرض است

هر از گاهی نگاهی بجای زخم می اندازم بهش لبخند میزنم
 
لبخندی به معنای اینکه " اینقدر درد کشیدم اینقدر زخم خوردم که تو در برابرش هیچ هستی "

درد زخم خوب شد 

چه روش خوبی از امروز به درد هایم می گویم: تو هیچ نیستی ، هیچ 

+نوشته شده در یکشنبه 13 مهر 1393 ساعت09:14 ب.ظ توسط Shaqayeq Mo | نظر یادت نره

18

مهم نیست چقدر می مانی

یک روز...

یک ماه...

یک سال...

مهم کیفیت ماندن است

بعضی ها در یک روز تمام دنیا را به تو هدیه می دهند 

این بعضی ها ناب هستند و به تو لحظه های ناب تری 

هدیه می دهند



سلام بعضی ها




" این نوشته از طرف عشقم برام فرستاده شده از طرف کسی که هیچوقت 

فکر نمیکردم کوچکترین حرف محبت آمیزی بهم بزنه 

الان با شجاعت میتونم بگم من خوشبختم "

+نوشته شده در شنبه 12 مهر 1393 ساعت09:44 ب.ظ توسط Shaqayeq Mo | نظر یادت نره

17
 
دلم برای کارهای یواشکی تنگ شده

لحظه های بخصوصی که تو دنیایم فقط تو هستی و من

از آن لحظه هایی که کسی حواسش به من نیست و میتوانم نگاهت کنم 

از آن لحظه هایی که برمیگردم تا غرق تماشا شوم اما چشمانم در حیرت و ناباوری میمانند 

وقتی میفهمم تو نیز به تماشای من نشستی

از آن لحظه هایی که مرا با تعریف هایت به اوج میرسانی 

و

 غره میشوم به تک تک کلماتی که تو ادا میکنی

تو نمیدانی هیچ چیز بهتر از این نیست که تاییدت کند کسی که تمام وجودت او را می طلبد 

من فقط با وجود تو مغرورم

من فقط زیر سقفی که تو هم باشی آرامم

من فقط با تو به اوج میرسم جایی فراتر از تصور زمینی ها 

همه چیز را با تو میخواهم

خندیدن را
شاد بودن را
درددل کردن را
راز دل گفتن را
گریه کردن را 
حتی قهر کردن ها را 

همه را با تو میخواهم

حتی اگر زمان کنار تو بودن اندازه پلک زدنی باشد آن لحظه را هرگز از دست نمیدهم 

مطمئن باش

+نوشته شده در جمعه 11 مهر 1393 ساعت07:22 ب.ظ توسط Shaqayeq Mo | نظر یادت نره

16
امروز عید من بود 

عید برای من روزیست که با کسانی که دوستم دارند باشم 

به هیچ چیز فکر نکنم جز شاد بودن 

روزی که روزهای سخت،گریه های بی موقع،حس های فراموش نشده،آرزو های

 بر باد رفته را فراموش میکنم

این روزها دریچه احساس قلبمو پلمپ میکنم

میروم تا روزی بعد از آن همه روزهای طوفان زده خوش باشم بدون فکر او 

ولی یادم نبود پلمپ قلب من خیلی وقت است زنگ زده و بسته نمیشود و در اوج خوشی 

پرتم میکند

دور دور دور 

خیلی دور 

خیلی دورتر از خوشحالی

خیلی دورتر از شادی

و دوباره




بغض میماند
حسرت میماند
و
دلی ترک برداشته
و باز
درونم طوفانی بپا میشود



اگر سالها بعد پشت چراغ قرمز در چهارراهی
زنی دیدی کوژپشت و خمیده
زنی دیدی پژمرده
زنی دیدی بی هدف   که قلبی در دست دارد که روی آن نوشته: فقط کمی محبت

بدان من هستم 

که محبت معشوق ندیدم ولی باز عاشقش بودم

عشق را در دیدگانش ندیدم ولی باز شیفته نگاهش بودم


آن زن منم

فارغ از دنیای اطرافم پرسه میزنم در پس کوچه های تاریک شاید او را بیابم شاید

 ذره ای محبت تقدیمم کند


قول میدهم همان مقدار محبت را از او بخرم       حتی        به قیمت جانم


قول میدهم

+نوشته شده در پنجشنبه 10 مهر 1393 ساعت03:18 ب.ظ توسط Shaqayeq Mo | نظر یادت نره

15

وای دوباره فردا شنبه است و روز از نو روزی از نوع امیدوارم هفته خوبی رو همه 

داشته باشن جمعه ها همیشه به این امید سر میکردم که فرداش شنبه است رو 

شاید بهم زنگ بزنه یا اس ام اس بده و اول هفته خوبی رو شروع کنم واز شنیدن 

صداش ذوق کنم ولی حالا دیگه تموم شد اون امید ها اون دلخوشی ها همش 

تموم شد تقصیر اونم نیست خودم خواستم شایدم تقصیر اونه چون کاری کرد که بهش

 شک کنم و ازش بخوام یه مدت از هم دور باشیم میدونم سخته ولی باید 

بتونم نباید اینقدر ضعیف باشم خدایا تو کمکم کن خواهش میکنم.


+نوشته شده در سه شنبه 18 شهریور 1393 ساعت10:54 ق.ظ توسط Shaqayeq Mo | نظر یادت نره

14

این روزهاست که دلم می گیر میدونم پنجشنبه و جمعه ها مشغول تفریح و مهمونیه 


و دورش حسابی شلوغه بعد از یک هفته 


کار و تلاش این دو روز وقت 


استراحتشه نمیدونم وقتی دورش مملو از آدم هاست باز مرا یاد میکند یا نه!!!!!!!!؟؟؟


 چون من هر لحظه و همه جا به یاد او 


هستم حتی در اوج خوشی.


میگن دل به دل راه داره کاش اینطور باشه کاش...........این دو سال اینقدر کلمه کاش


 رو تکرار کردم که حس میکنم بخشی 


از روزمرگیم گفتن کلمه ی  ای کاشه !!!!!!!!


کاش و کاشتن ولی سبز نشد <3 



+نوشته شده در دوشنبه 17 شهریور 1393 ساعت08:02 ق.ظ توسط Shaqayeq Mo | نظر یادت نره

13


اینقدر آخرین اس ام اس هاشو خوندم که دارم دیونه میشم تازه فقط 3 روز گذشته


 و اینقدر دلتنگم چطور تا عید دوام بیارم البته شاید شاید عادت کنم ولی نه هر 


چی فکر میکنم نمی تونم چه اشتباهی کردم کاش همه اس ام اس هاشو نگاه 


میداشتم مخصوصا اس ام اس هایی رو که توش بهم ابراز علاقه کرده بود و من رو 


به دنیایی از عشق و محبت و دوستی می برد ولی حیف از ترس اینکه کسی ببینه و


 واسش بد شه همه رو پاک کردم خیلی پشیمونم خیلی . حالا مجبورم آخرین 


اس ام اس ها رو بارها و بارها بخونم تا کمی از دلتنگیم کم شه !!!!!!!!!!!!!! 


گاهی وقتا که مشغول خوندن نوشته هاش هستم ناخودآگاه ساعت ها به اسمش 


خیره میشم و اگر دنیای اطرافم نبود سالها به اون اسم خیره می شدم تا از نزدیک


 حسش کنم چه بی انصافانه سرنوشتمو نوشتن :'(

+نوشته شده در یکشنبه 16 شهریور 1393 ساعت06:41 ق.ظ توسط Shaqayeq Mo | نظر یادت نره

12

یادش بخیر قبلا با چه انگیزه ای از خواب بیدار میشدم 


قبلا با این انگیزه بیدار میشدم که امروز بهم زنگ میزنه و صداشو می شنوم و واسه


 بقیه روز انرژی دارم  و تمام روز تمام حرف هایش را برای خودم مرور میکنم


و اونوقت روحم به سوی او پرواز میکنه و الان چی بیدار میشم که خودمو سرگرم 


کاری کنم تا به او فکر نکنم ولی باز هم موفق نمی شم چقدر سخته فراموش


کردن کاش آسان بود کاش..................


+نوشته شده در شنبه 15 شهریور 1393 ساعت07:54 ق.ظ توسط Shaqayeq Mo | نظر یادت نره

11




نمیدونم چرا چرا هرچی میخوام ازش دور باشم بیشتر بهش نزدیک میشم این چه 


سرنوشتی است و چه تقدیری که


 همه راه ها رو به اون ختم میکنه چرا هزار قول به خودم میدم ولی بعد از شنیدن 


صداش همه رو از یاد می برم یا من


 ضعیفم یا اون خیلی قدرتمند!!!!!!!!!!!!!!








+نوشته شده در جمعه 14 شهریور 1393 ساعت04:13 ب.ظ توسط Shaqayeq Mo | نظر یادت نره

خاکی

اگر زیاد از حد خاکی باشی

آخرش آسفالتت میکنند

+نوشته شده در جمعه 14 شهریور 1393 ساعت10:12 ق.ظ توسط Shaqayeq Mo | نظر یادت نره

عاشق شدن


قبل از عاشق شدن

حتما به تاریخ انقضا دقت کنید...

+نوشته شده در جمعه 14 شهریور 1393 ساعت10:10 ق.ظ توسط Shaqayeq Mo | نظر یادت نره



سافت 90 - باحال دانلود | تکاب بلاگ - سقف کاذب لوکس - گسیختن


ابزار پرش به بالا